"شهربانو"یی مادر و خواهر شهید

[ad_1]

شهربانو سابقی فضلی مادر شهید است؛ ایرانی ‌است، همسرش را 13 سال پیش از دست داده و در این سال‌ها برای دو فرزندش هم مادر بوده هم پدر. روبه‌رویش که می‌نشینیم ، می‌بینیم مثل خیلی‌ از مادران شهدا، هم یک دل بزرگ دارد و هم یک ایمان محکم، آنقدر که طاقت آورده این همه مدت، دوری تنها پسرش را…فرزندی که «اولین ذبیح فاطمیون» لقب گرفته‌است؛ بله…درست حدس زدید…رضا جوانی است که بدون سر به آغوش مادر بازگشته؛ سرش، به دست نیروهای جلاد تکفیری مظلومانه از بدن جدا شده تا پیکر رضا ، بدون سر برگردد و بشود یکی از گل‌های خوشبوی بهشت‌رضای مشهد.

خانم سابقی فضلی ،‌ فکر می‌کنید چرا رضا راه شهدا را انتخاب کرد؟
شهادت در خانواده ما موروثی است؛ برادر من 30 ساله بود که در عملیات آزادسازی پل خرمشهر شهید شد، دوتا خاله هم دارم که هر کدام یک شهید تقدیم کشورکرده‌اند. رضا هم همان راه را رفت.

پدر رضا مهاجر بود؟
بله همسرم، با اینکه اهل افغانستان بود اما در همین مشهد به دنیا آمده بود، هردو فرزند من هم همینجا به دنیا آمدند، آقا رضا بچه اولم بود که 26 مهر 71 به دنیا آمد. خیلی هم پرشروشور بود، حتی دیپلمش را نگرفت، اینکه در اینترنت نوشته‌اند دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بوده درست نیست. اینکه نوشته اند سنی بوده، درست نیست رضا شیعه بود.

خودتان اهل کجا هستید؟
اهل شهرستان شیروان.

رضا از کی مطرح کرد که می‌خواهد مدافع حرم بشود؟
تقریبا 4 سال پیش بود ، اوائل سال 92، آن موقع هنوز بحث مدافعان حرم اینقدر مطرح نبود، رضا هم جزو اولین گروه اعزامی فاطمیون به سوریه بود. آن موقع اولین گروه، 22 نفر بودند که دور هم جمع شدند به فرماندهی شهید علیرضا توسلی‌زاده که به ابوحامد معروف بود، تیپ فاطمیون را تشکیل دادند.رضا و دامادم جواد خاوری آن موقع عضو همین گروه شدند و همگی با هم رفتند تهران و از آنجا اعزام شدند به سوریه. دوماه سوریه بودند بعد برگشتند ایران. دامادم درهمان ماموریت اول جانباز شد و دیگرنتوانست برود و الان اولین جانباز فاطمیون است. اما رضا تا دوسال مدام می‌رفت سوریه و برمی‌گشت.

چند ساله بود که رفت؟
اولین بار که اعزام شد 19 ساله ‌بود. وقتی شهید شد 21 ساله بود.

با رفتنش مخالفت نکردید؟
نه…دیدم میلش به رفتن است، دلش آنجاست… فقط یک بار برگشتم گفتم نمی‌شود نروی؟گفت مادر تو خودت خواهر شهیدی، چطور چنین چیزی از من می‌خواهی؟ همانجا دهانم بسته شد… دیگر چیزی نگفتم.

چند بار اعزام شد؟
خیلی…حسابش دستم نیست…هر دفعه که می‌رفت، بسته به مدت ماموریتش 45 تا 50 روز می‌ماند بعد برمی‌گشت ایران. 15 روز خانه بود بعد دوباره اعزام می‌شد.

اصلا از شهادت حرف می زد؟
زیاد… عکس‌هایش را قاب کرده بود زده بود روی دیوار می گفت، اگر من شهید شدم همه می‌گویند چه شهید خوش‌تیپی… می‌گفت وقتی من بروم شهید بشوم، تو افتخار می‌کنی که مادر شهید رضا اسماعیلی هستی… حتی یادم است یک بار که مرخصی آمده بود، یکی از همرزمانش که خیلی خیلی با هم نزدیک بودند- شهید غلامرضا محمدی- درسوریه شهید شد، الان هم جاویدالاثر است، خبر شهادت ایشان در اینترنت پخش شد و آقا رضا هم دید و خیلی ناراحت شد، انگار که از رفیقش جا مانده باشد، تنها مانده باشد، همان موقع بود که گفت من هم این دفعه بروم شهید می‌شوم.

شما چیزی نگفتید؟
اتفاقا آن موقع تازه فهمیده بودیم رضا دارد پدر می‌شود، خیلی ها به او گفتند که تو اگر رسالتی هم داشتی، وظیفه‌ای هم داشتی تا حالا انجام دادی، دیگر سوریه نرو…داری پدرمی‌شوی. اما رضا طاقت نیاورد… انگار جوری شده بود که دیگر اصلا نمی توانست اینجا دوام بیاورد. در آن چند روزی هم که به مرخصی برمی‌گشت مدام دلش هوای سوریه را داشت.

می‌دانستید درسوریه چه مسئولیتی دارد؟
رضا فرمانده اطلاعات عملیات فاطمیون بود.

با او در تماس بودید؟
خیلی زیاد..چون همیشه بیسیم دستش بود، مدام با ما تماس می‌گرفت. هروقت می‌خواست ماموریت طولانی برود به ما می‌گفت که مثلا یک هفته در دسترس نیستم نگران نشوید. اما این دفعه آخری که شهید شد، ما چند روز از اوبی‌خبر بودیم و چون نگفته بود ماموریت می‌رود خیلی نگران شدیم.

چرا نگفته بود؟
رضا اصلا در ماموریت نبود که شهید شد،بعد از شهادت رضا ، دوستانش به ما گفتند که او به دنبال یکی از نیروهای جوانی که تازه به سوریه اعزام شده‌بود رفته بود و هر دو اسیر داعشی ها شده بودند.

در کدام منطقه؟ بیشتر توضیح می‌دهید؟
تا جایی که به من گفته‌اند، رضا در شهرک زمانیه شهید شده، این شهرک یکی از منطقه‌های شیعه نشین سوریه است. در این منطقه شب‌ها تکفیری ها پیشروی می‌کردند ،به همین دلیل شیعه‌ها تمام چراغ‌ها را خاموش می‌کردند تا هیچ نوری نباشد . بعد در یکی از همین شب‌ها که تاریکی مطلق بوده، شهید مجتبی واعظی یکی از نیروهای جوانی که تازه به سوریه اعزام شده بوده و حالا هم جاویدالاثر است، برای رساندن یک پیام از خیبر 8 به خیبر 9 اعزام می‌شود، اما چون فاصله شان ازمنطقه دشمن خیلی کم بوده، به خاطر تاریکی هوا از خیبر 9 رد می‌شود، رضا این صحنه را می‌بیند و خودش دنبالش می‌رود تا او را برگرداند. هرچقدر هم که دوستانش می‌گویند نرو خطرناک است، تو هم اسیر می‌شوی گوش نمی کند. بعد انگار هر دو وارد منطقه داعشی ها می‌شوند. رضا تا جایی که مهمات داشته از خودش دفاع‌ می‌کند، بعد که مهماتش تمام می‌شوند اسیر می‌شود. انگار داعشی ها از روی عمد بیسیم رضا را روشن می‌گذارند که دوستانش صدایش را بشنوند و بترسند، بعد اول مجتبی واعظی را شکنجه و شهید می‌کنند و بعد می‌آیند سراغ رضا. فقط چون فهمیده بودند که رضا فرمانده اطلاعات عملیات فاطمیون است، چند بار از او می‌پرسند که برای چه اینجا آمدی؟ رضا هم می‌گوید: به‌خاطر حضرت زینب (س).. آنها هم می‌گویند، اگر به مقدساتی که به آنها معتقدی پشت بکنی، ما تو را آزاد می‌کنیم‌. اما رضا می‌گوید من به‌خاطر حضرت زینب(س) آمده‌ام سرم را هم بدهم؛ محال است به اعتقاداتم پشت کنم. بعد هم داعشی ها، درحالی که رضا مدام یا علی، یا زینب می‌گفته او را شهید می‌کنند… ذبح می‌کنند. همرزمان رضا که صدای او را می‌شنوند ،‌طاقت نمی‌آورند، یک گروه تشکیل می‌دهند و می‌روند شهرک زمانیه را پس می‌گیرند، پیکر رضا را هم پیدا می‌کنند اما انگار داعشی ها که فهمیده بودند او فرمانده است، سرش را بعنوان جایزه موقع عقب نشینی با خودشان برده بودند…بعدها عکس سر رضا را منتشر کردند.

و رضا شد اولین ذبیح فاطمیون؟
( گریه می‌کند…) بله… نحوه شهادت رضا نه فقط برای ما که خانواده‌اش هستیم، نه فقط برای من که مادرش هستم، برای همه شوکه‌کننده است… تا مدت‌ها من اصلا نمی‌توانستم به چگونگی این موضوع فکر کنم.

شما کی از شهادت او باخبر شدید؟
ما تقریبا 10 روز از رضا بی‌خبر بودیم. نگران هم شده بودیم، اما فکر نمی‌کردیم شهید شده‌باشد، با خودمان می‌گفتیم شاید زخمی شده، چون قبلا هم دوسه بار مجروح شده بود و آن مدتی که در بیمارستان حلب بستری بود ما از او بی‌خبر بودیم. درآن روزهایی که ما از رضا بی خبربودیم، خبر شهادتش در اینترنت پخش شده بود، در محله مهرآباد کسی نمانده بود که این را نشنیده باشد، حتی فامیل هایمان هم می‌دانستند،اماکسی جرات نمی‌کرد به ما خبر بدهد. فقط همه تماس می‌گرفتند و می‌گفتند حال رضا چطور است؟ از رضا خبر دارید؟که این تماس‌ها بیشتر مارا نگران می‌کرد. تا اینکه یک شب خواهرم آمد و مقدمه چینی کرد و از لابلای حرفهایش من فهمیدم رضا شهید شده.آن موقع حتی دامادم هم از شهادت رضا خبر داشت اما به ماکسی چیزی نمی‌گفت.

رضا چه تاریخی شهید شد؟
هشتم بهمن 1393، فرزندش هم مدت کوتاهی بعد از شهادتش به‌دنیا آمد. بعدها دوستانش گفتند که آن موقع که رضا اعزام شده بود، چون هنوز جنسیت و اسم فرزندش معلوم نبوده،‌ به او می‌گفتند ابو سه‌نقطه! ما اسم پسرش را به وصیت خود رضا، محمدرضا گذاشتیم.

فکر می‌کنید چه انگیزه‌ای باعث شد رضا مدافع حرم بشود؟ درباره مدافعان‌ حرم متاسفانه‌ شایعاتی هست که درست نیست…
هیچ انگیزه‌ای جز ایمان و عشق به اهل بیت نبود. این را واقعا ازته دل می‌گویم. رضا یک جوان امروزی بود، عاشق سرعت، موتورسواری، بدنسازی. دوبار قهرمان استان خراسان رضوی در رشته زیبایی ا‌ندام در وزن 55 کیلوگرم شده بود. به زیبایی اندام و شیک‌پوشی خیلی اهمیت می‌داد. همیشه می‌گویند دخترها خیلی وسواس دارند موقع مهمانی‌رفتن و حاضر شدن،‌رضا دوبرابر دخترها وسواس داشت. همیشه ما منتظرش می‌ایستادیم تا او حاضر بشود. حالا ببینید همین آدم از همه این مشغولیات دل می‌کند و می‌رود سوریه. انگیز‌ه اش جز ایمان و عشق به اهل بیت چه چیز دیگری می‌تواند باشد. مخصوصا دفعه اولی که اولین گروه فاطمیون اعزام شدند به سوریه، اصلا نمی دانستند که چه چیزی درانتظارشان است، نمی دانستند آنجا چه خبر است، مهمات تا این اندازه که الان هست، نداشتند، حتی غذا و خوردوخوراک شان هم درست نبود، اینها از همان اول فقط و فقط به عشق اهل بیت رفتند، بعد هم که پایشان به سوریه رسید و حال و هوای آنجا و غربت و تنهایی حضرت زینب(س) را دیدند، ماندگار شدند…دراصل هدفشان را آنجا پیدا کردند، فهمیدند دفاع از حرم، چه صفایی دارد..رضا هم در آن دوسالی که اعزام می‌شد، هروقت رفت نه به خاطر پول بود،نه فرار ازمشکلات زندگی و … فقط و فقط به‌خاطر اعتقاداتش بود.

شما کی از نحوه شهادت رضا باخبر شدید؟
چهلمین روز بعد از خاکسپاری اش بود. وقتی پیکر رضا برگشت ما نمی‌دانستیم که سر ندارد، کفنش را هم به‌خاطر شلوغی جمعیت و …باز نکردند. اما وقتی مراسم چهلم سر مزارش برگزار می‌شد، اعلام کردند که این شهید بی سر برگشته…من همانجا اولین بار شنیدم و از حال رفتم.من را بردند بیمارستان… بعد هم دریکی از شبکه‌های تلویزیون فکر می‌کنم شبکه افق بود که درباره مدافعان حرم گزارش پخش می‌کردند، یک مستند برای رضا ساخته بودند، اقوام به من زنگ زدند که زندگی رضا ازتلویزیون پخش می‌شود. من تا تلویزیون را روشن کردم، صحنه سر بریده رضا را در جعبه نشان می‌داد که داعشی ها بعد از شهادتش پخش کرده‌بودند، این را که دیدم دوباره از حال رفتم… یادم است همیشه خواهرش می‌گفت رضا از شهادت نمی‌ترسی؟ رضا هم می‌گفت:نه…فقط نگران یک چیز هستم، در اینترنت دیده ام که این داعشی‌ها سر مسلمان‌ها را از تن‌شان جدا می‌کنند،‌ فکر می‌کنم چقدر سخت است، چقدر دردناک است… اینها یک ذره انسانیت ندارند که اینطورمی‌کنند؟! همیشه می‌گفت: دعا کنید من اسیر نشوم… بعد که نحوه شهادتش را شنیدم خیلی ناراحت شدم، تا یک مدتی ازنظر روحی بهم ریخته بودم تا اینکه یکی از همرزمانش از سوریه به خانه ما آمد و حرفی زد که آرام شدم.

چه گفت؟
گفت که رضا شب قبل از شهادتش یک خوابی دیده‌بود و همه را بیدار کرده بود. گفته بود بیدار شوید، بیدارشوید من می‌خواهم شهید بشوم… دوستانش گفته بودند که حالا نصف شبی چه وقت این کارهاست؟! کو شهادت؟ گفته بود من خواب دیدم امام حسین(ع) به خوابم آمد و گفت رضا تو شهید می‌شوی، اگر سرت را بریدند، نترس ، درد ندارد… وقتی من این را شنیدم واقعا آرام شدم… تسلی پیدا کردم…مطمئنم که خود امام حسین(ع) در آن لحظه هوای پسرم را داشته…

بعنوان یک مادر شهید چه آرزویی دارید؟
آرزویم فقط یک دیدار خصوصی با حضرت آقاست، دوست دارم حضرت آقا نوه ام رادرآغوش بگیرد، چون این بچه هیچوقت گرمای آغوش پدر را حس نکرده… حتی یکبار شنیدم ایشان قرار است به خانه ما بیاید، هنوز هم چشم انتظار ایشان هستم. پسر من به حضرت آقا خیلی ارادت داشت،‌حتی وقتی می‌خواست برود سوریه، یکی از عکس‌های آقا را هم با خودش برده بود، وقتی هم که پیکرش برگشت، این عکس توی جیب لباسش بود، الان هم من این عکس را توی کیف پولم همه جا می‌برم…این عکس کنار عکس رضا همیشه با من است..

تا حالا با حضرت آقا ملاقات نداشته‌اید؟
یک بار در یک دیدار عمومی با ایشان حضور داشتم. عید سال 95 بود، من تازه عمل دیسک کمر کرده بودم و با عصا رفتم حالم اصلا خوب نبود،‌ حضرت آقا عکس رضا را امضا کردند،‌یک قرآن هم به ماهدیه دادند اما من اصلا حالم خوب نبود، نتوانستم با آقا صحبت کنم و حسرت این دیدار به دلم ماند…

انتهاي پيام/ 930610

[ad_2]

لینک منبع

کولایی: هنوز از حضور وزرای زن در کابینه ناامید نیستیم

[ad_1]

یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب گفت: جواب‌های ضد و نقیض و متفاوتی برای حضور زنان در کابینه داده شده‌ است اما همچنان امیدواریم توانمندی و شایستگی‌های زنان هم دیده شود.

به گزارش

مهرخانه، به نقل
از
ایلنا، الهه کولایی با اشاره به حضور زنان در کابینه دولت دوازدهم، گفت: با پیگیری‌هایی که تا به حال برای حضور زنان در کابینه در سطح وزارت صورت گرفته، جواب‌های ضد و نقیض و متفاوتی داده شده‌ است و اما هنوز ناامید نیستیم.

او ادامه داد: تا زمانی که کابینه از سوی رییس‌جمهور اعلام نشده باید امیدوار باشیم به اینکه توانمندی و شایستگی‌های زنان هم دیده خواهد شد.

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب تاکید کرد: اگر در سطح وزرا هم تعداد قابل قبولی زن در کابینه دولت حضور پیدا نکنند، بدون شک برای معاونین وزرا و روسای سازمان‌ها و مدیریت‌های سطوح مختلف فرصت باقی خواهد بود.

نماینده دوره ششم مجلس بیان کرد: فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی با حمایت فراکسیون امید در زمینه حضور زنان در کابینه دولت رویکرد جدی را دنبال می‌کند که امیدواریم نتیجه بدهد.

انتهاي پيام/ 930610

[ad_2]

لینک منبع

مردان حرف نمی‌زنند از درون متلاشی می‌شوند/ سرنوشتِ مشابه زنان در غرب و شرق

[ad_1]

رگ خواب روایت یک سوءتفاهم درباره عشق است. زندگی مینا با کامران با همین سوءتفاهم آغاز و با تخریب پایان می‌یابد. مینا در عاشق شدن و معشوق بودن هر دو دچار سوءتفاهم می‌شود. او به یک سوءتفاهم تکیه می‌کند و دنبال امنیت در سایه سوءتفاهم است. گرچه این قصه تازه‌ای نه در سینمای ایران و نه در جامعه ایرانی‌ست اما رگ خواب موفق شده آن را دلنشین و درست به مخاطب عرضه کند طوری که از مکرر بودنش آزرده نشود و خوب دیده شود. در مرحله نوشتن قصه چگونه ساخته و پرداخته شد و برای آنکه در مرز تکرار روایت‌های امروزی سینمای ایران که کم هم نیستند؛ گرفتار نشود؛ چه عناصری تقویت شد و چه عناصری از آن حذف شدند؟
به این فکر نکردم که داستان تکراری است یا چه کار کنم که تکراری نباشد. البته به قول حافظ یک قصه بیش نیست غم عشق / وین عجب کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است یعنی مطمئن‌ام اگر این داستان تکراری نامکرر با تجربه‌های شخصی و درونی افراد بیان شود قطعا به تعداد گوینده‌ها می‌توان داستان شنیدنی و متفاوت داشت. آنچه در فیلمنامه بصورت کلی مدنظر داشتم این بود که به ماجرا اصلا اهمیت نمی‌دهم، برای همین برایم مهم نبود که شخصیت اصلی چگونه به واقعیت پی می‌برد یا دنبال این باشم که یک ماجرای کارگاهی راه بیندازم که دست کامران (کوروش تهامی) رو بشود. برایم این مهم بود که ماجرا‌ها از زمانی کاملا روشن و مشخص بشود که خود شخصیت می‌خواهد واقعیت را ببیند. یعنی از موقعی که می‌خواهد چشمش را بازکند؛ خود به خود می‌فهمد و از موقعی که بیدار می‌شود در واقع همه چیز برایش آشکار می‌شود. فکر می‌کنم در زندگی معمولی هم همین طوری است. یک چیزهایی را ما خودمان نمی‌خواهیم بفهمیم. اتفاقا به نظر من بد‌ترین کسی که ازش فریب می‌خوریم خود آدم است که بدجوری مسایل را پنهان می‌کند. اصلا اینکه آدم می‌رود پیش روانکاو شاید یکی از دلایلش همین باشد که واسطه شود و ما را با خود واقعی‌مان روبرو کند. مثلا فرض کنید ممکن بود تماشاگر فکر کند که ما با فلان رفتار کامران فهمیدیم که با یکی دیگر است ولی مینا نفهمیده. باید بگوییم وقتی داخل ماجرا هستیم، آن را به خوبی نمی‌فهمیم. برای دیدن بعضی چیز‌ها فاصله‌ای لازم است، برای تشخیص لازم است که دور باشی و تماشاگر باشی. فکر می‌کنم از لحظه‌ای که آدم خودش را فریب ندهد و بتواند از دور خودش را تماشاکند همه چیز برایش آشکار می‌شود.

زنان غربی هم همین شکست‌ها را تجربه می‌کنند
لیلا حاتمی در این قصه زنانی را نمایندگی می‌کند که آمار بسیار بالایی در کشور دارند. زنانی مطلقه یا دخترانی که‌گاه از سر فقر و‌گاه در عین رفاه؛ دنبال حامی هستند. آن‌ها درواقع دنبال یک پایگاه عاطفی قوی هستند که تنهایی‌های خود را به کمک آن‌ها پرکنند. این زنان با اولین نگاه، اولین حرف و اولین حس وابسته می‌شوند آنهم به امید اینکه عشقی به وجود آید و یک زندگی ساخته شود. بیشتر آن‌ها در رویا؛ خانه‌های عشقی پوشالی خود را می‌سازند و در غفلت؛ کاخ رویا‌هایشان فرومی‌ریزد و تلخ‌تر آنکه بسیاری از آن‌ها این تجربه را نه یکبار که بار‌ها و بار‌ها تکرار می‌کنند اما در ادامه راه بازهم به دنبال یک سرپناه عاطفی به مرد دیگری دل می‌بازند و همین‌طور مردان زیادی به زندگی آن‌ها وارد می‌شود و از آن خارج می‌شود. آیا این اندازه از خوش‌بینی یا شاید ناامنی مختص زنان شرقی و ایرانی است؟ آیا شیوه زندگی به سبک شرقی و سنتی آن‌ها را وادار کرده که این اندازه پناه‌جو و متزلزل باشند؟
خیلی مطمئن نیستم که این مسئله به زنان شرقی ارتباط داشته باشد، شاید به زن بودن تا حدی ربط داشته باشد و شاید به وابسته بودن یا نبودن شخصیت بیشتر ربط داشته باشد. در غرب هم این اتفاقات می‌افتد، بیشتر کتاب‌هایی که در زمینهٔ زنان شیفته و وابستگی‌هاشان خوانده‌ایم ترجمهٔ نویسندگان غربی و نمونه‌‌هایشان در‌‌ همان جوامع بوده. اتفاقی که برای مینا در فیلم می‌افتد برای سایر افراد در حالات مختلف هم می‌افتد و برای مرد‌ها هم رخ می‌دهد. مثلا ما در روابط عادی در زندگی خودمان همه‌اش دچار این وضعیت هستیم که یک عده‌ای دارند سرمان کلاه می‌گذارند یا به ما نارو می‌زنند اما باز به نفر بعدی اعتماد می‌کنیم. خوب البته این یک آزمایشگاه علوم تجربی نیست که بتوانی با داده‌های ثابت نتیجهٔ ثابت بگیری.

ضمنا وقتی آدم رویا‌پردازی می‌کند یعنی داستان می‌سازد، می‌تواند برایش شاهد کلامی پیدا کند. منتها موضوع این است که کلمه با عمل فرق می‌کند. آندره مالرو می‌گوید: «انسان چیزی‌ست که انجام می‌دهد نه آنچه می‌گوید» این یعنی اینکه آدم وقتی به واژه‌هایی که می‌شنود قناعت می‌کند دارد فریب می‌خورد و ممکن است زن‌ها این اشتباه را بیشتر مرتکب شوند چون بیشتر گوششان برایشان کفایت می‌کند. اگر کامران می‌گوید دوستت دارم مینا فکر می‌کند واقعا دوستش دارد چون برای آن جمله خیلی اعتبار قائل است. اگر مینا آدمی بود که فقط به کلام تکیه نمی‌کرد و به رفتار تکیه می‌کرد و یعنی رفتار‌ها را می‌دید؛ آن وقت می‌فهمید مردی که به او می‌گوید دوستت دارم؛ اصلا می‌توانست دوست داشتن را نادیده بگیرد مردی که تو را فراموش می‌کند و در آن انباری به حال خود‌‌ رها می‌کند، مردی که در زمان رنج تو؛ تو را فراموش می‌کند، معنایش این است که دوستت ندارد. اگر زن بتواند این تفاوت را قائل بشود که هر چیزی که می‌شنود را نشنیده بگیرد و در عوض هر رفتاری که می‌بیند را دریافت کرده و جدی تلقی کند، حتما خیلی کمتر فریب می‌خورد.

عرف می‌گوید اشتباه زن خیلی وحشتناک، ترسناک و زشت است اما از خیانت مرد را می‌توان بخشید
فارغ از نگاه شرقی و غربی، جامعه‌ای که به مرد یاد نمی‌دهد که چه رفتاری درست است، جامعه‌ای که تعهد را به مرد یاد نمی‌دهد و از او نمی‌خواهد، زن را در معرض ناامنی قرار می‌دهد. البته آنچه در جامعه اتفاق می‌افتد این نیست که مرد‌ها فقط باید متعهد باشند، ولی چیزی که عرف جامعه می‌گوید این است که اشتباه زن خیلی وحشتناک است، خیلی ترسناک و خیلی زشت است اما خیانت مرد چیزی‌ست که راحت می‌شود از کنار آن گذشت و به قولی بخشید.

زن با ارزش هم اشتباه می‌کند
نمونه‌هایی از این دست  مانند مینا در اطرافمان کم نیستند؛ آشکارا گرفتار نوعی آشفتگی‌ست. زنی محتاجِ دیده شدن و توجه، زنی که دست یافتن به او بی‌زحمت و بی‌دردسر است، عادت ندارد فکر کند، عادت ندارد برنامه‌ریزی کند، تحقیر را به خوبی پذیرا می‌شود (ارجاع به صحنه‌ای که کامران و دستیارش با یک گربه وارد خانه می‌شوند و تمام مدت می‌خندند. خنده‌ای که تمسخر و استهزای مینا را در بطن خود دارد) و به‌طور کلی مینا یک زن فست‌فودی تمام عیار است. آیا پایانی که فیلم برای او خلق کرده با آغازی که در شخصیت او سراغ داریم؛ از نگاه شما همخوانی دارد؟ آیا زنی با آن همه ضعف؛ چنین تحول عمیقی را می‌تواند در زندگی تجربه کند به گونه‌ای که تصمیم بگیرد اجازه ورود به هیچ مرد دیگری به زندگی و قلب خود ندهد؟ به‌نظر می‌رسد این توبه چندان دوامی نخواهد داشت چون مینا و می‌نا‌ها… تجربه‌های تلخ زیادی را عموما تجربه می‌کنند؟ از این رو پایان داستان کمی شعاری به نظر می‌آید.
 قرار نیست مینا دیگر هرگز با هیچ مردی آشنا نشود. قرار است با چشم باز وارد رابطه شود. مینا عاشق خانواده هست. چرا نباید دوباره شانس خود را امتحان کند؟ چرا نباید مرد شریف و قابل اعتمادی که احترام او را حفظ می‌کند، انتخاب کند و در حالی همیشه مراقب خودش و احترام ش هست حریم امنی به وجود نیاورد؟

این جمله که «دست یافتن به او بی‌زحمت و بی‌دردسر است» از آن حرف‌هایی ست که خیلی جای تعمق دارد. یادم هست یکی از مصاحبه‌کنندگان که خانم جوانی بود می‌گفت «چرا می‌گویند مینا کم هوش بود و فریب خورد با کارهایی که کامران می‌کرد، اگر من هم بودم نسبت به عشق و حمایت او اعتماد پیدا می‌کردم» البته وقتی که مصاحبه را تنظیم کرد، این جمله‌ها را حذف کرد. مراد من این است که مینا آنطور که شما اعتقاد دارید قابل دسترس نیست. تسلیم احساسش شد چون شواهد معتبری برای این کار داشت کامران مرد مهربان و لطیفی به نظر می‌رسید. مردی که می‌توانست تکیه گاهش باشد. مشکل اینجا بود که از جایی به بعد چشمش را بست و ترجیح داد واقعیت را نبیند چون برایش سخت بود و مینا آدم روزهای سخت نبود. توجه کنید که در میانه‌ی رابطه است که مینا تحقیر را تجربه می‌کند و به آن تن می‌دهد. در ابتدای فیلم اصلا مینا چنین آدمی نیست و چنین تصوری از خودش ندارد. شما جایی او را ملاقات کرده‌اید که در سراشیبی سقوط قرار دارد. اصولا گمان می‌کنم نمی‌توان با او این همه بی‌رحم بود، خوشحالم که این جمله‌ها اینجا گفته می‌شود باید مشخص شود قضاوت مردسالارانه تا چه اندازه می‌تواند بیرحمانه و سختگیرانه باشد. نمی‌توان گفت مینا اصولا زنی‌ست که این شکلی‌ست. مینا زن باارزشی‌ست که اشتباه می‌کند. اشتباهی که خودش هم تاوانش را می‌دهد. جامعه باید فرق این دوجمله و به کارگیری‌اش را بداند؛ اینکه تو بدی و اینکه تو کار بدی کردی. وقتی خداوند می‌فرماید صدبار اگر توبه شکستی بازآ، منظور این است که هیچ کس از نظر خداوند «یک زن فست فودی تمام عیار» نیست. خداوند با بندگانش مهربان‌تر از مواجههٔ بندگان با یکدیگر است.

 باز برگردیم به این جملهٔ متداول اما هولناک که به عنوان یک صفت به کار می‌رود اینکه؛ مینا خیلی قابل دسترس است. مهم این است که در هر رابطه دو نفر وجود دارند. اگر زنی که در رابطه هست؛ با این جمله قضاوت می‌شود و در این حد قابل تحقیر است، پس مرد رابطه هم در همین سطح است. چگونه مردی، می‌تواند زنی را تحقیر کند یا خود را از او بری بداند در حالی که با آن زن در یک رابطه قرار دارد؟ حتی اگر آن زن را واقعا (عذرخواهی می‌کنم) آدم بی‌ارزشی بدانیم، حتما مرد مقابل ش هم در همین سطح قرار دارد. چرا باید زنانی از نظر احترام و ارزش در جامعه فدا شوند و با خاک یکسان شوند در حالی که مردهای کنار آن‌ها لبهٔ دامن لباسشان را بالا می‌گیرند که خاکی نشوند؟ نه این موضوع امکان عقلانی ندارد. دلم نمی‌خواهد برای این نوع مردان صفتی از آن دست که شما می‌فرمایید بسازم. خوشایند نیست که مردان جامعه‌مان را بی‌اعتبار کنیم.دربارهٔ آخر فیلم باید بگویم درست است که بلند شدن، سربرآوردن و صعود خیلی دشوار‌تر از سقوط است، اما امکانپذیر است و من خیلی به پایان فیلم اعتقاد دارم. از ابتدا بیشتر از هر چیز به پایان فیلم مطمئن بودم. به نظرم شعاری نیست و حاصل یک روند خام بودن و پخته شدن و سوختن است

مردان از آسیب‌های خود صحبت نمی‌کنند ولی از درون متلاشی می‌شوند
آیا می‌توان این نگاه را برگرفته از غلبه و برتری مرد بر زن در جوامعی سنتی چون ایران دانست و آیا غرب در مسیر تجربه‌ای غیر از این به‌سر می‌برد؟ آیا اصولا زن چاره‌ای ندارد جز آنکه کاستی‌های هویتی خود در رابطه با مردان و نیاز به پناه و سایه امن و تکیه‌گاه را با هر چیزی که می‌تواند او را قانع کند؛ پرکند؟
اگر منظورتان از برتری حمایت باشد، من فکر می‌کنم به هر حال مرد در زندگی روزمره و بخصوص برای زنان نقش حامی دارد و این نقش زیباست. من نمی‌دانم این نقش در زندگی غربی‌ها به چه شکل است. اما وقتی آدم بخواهد کاستی‌های هویتی خودش را با وجود آدم دیگری پر کند، حتما اشتباه است چه زن و چه مرد.

حمایت فقط معنای مادی ندارد بیش از مادیات آنچه اهمیت دارد حمایت عاطفی ست.. حامی مادی بودن معنای زیبایی ندارد و من فکر می‌کنم مینا در رگ خواب؛ از کامران حمایت مالی نمی‌خواهد کما اینکه زندگی در آن انباری و دو فقره صبحانه و چهار سیخ کباب معنای حمایت مالی ندارد. حتما هم مینا کامران را به عنوان تکیه‌گاه معنوی می‌خواهد وگرنه خیلی زود‌تر، از وضعیت اسفناک زندگی‌اش به تنگ می‌آمد و رابطه را ترک می‌کرد. البته نکته‌ای را هم باید اضافه کنم و آن اینکه مرد‌ها هم در روابطی از این دست ضربه می‌خورند. هستند بسیاری از مرد‌ها که در روابط ناسالم و نیز در طلاق‌ها آسیب دیده‌اند. گرچه مرد‌ها خیلی عادت ندارند راجع به احساساتشان حرف بزنند. اما باید فرصتی باشد تا مرد‌ها نیز آسیب‌های خود را بیان کنند. باید باور کرد که مرد‌ها هم خیلی ضربه می‌بینند اما درباره‌اش حرف نمی‌زنند، شاید فکر می‌کنند این نشانهٔ ضعف است و بعد متاسفانه از درون متلاشی می‌شوند.

در مقابل مینا هم می‌توانیم از جامعه یاد کنیم و انتظاراتمان را از آموزشی که باید به مینا می‌داد را نشانه برویم و هم اطرافیان او مانند دوستش (الهام کردا) و تاثیری که آن‌ها می‌توانند در انتقال تجربه‌های خود به امثال مینا بر داشته باشند تا ضریب خطای آن‌ها را کاهش دهد و هم از پدر که بیشتر برای او یک شخصیت اسطوره‌ای‌ست که هرگز به او نزدیک نمی‌شود.

حتما همین طور است، جامعه و پدر و مادر مسئول این یاددهی هستند که هم خودشان بلد نیستند و هم ارزش‌ها را جانبدارانه مطرح می‌کنند. به عنوان مثال در مجموعهٔ تلویزیونی که پدر مسن خانواده با بازی علی نصیریان، عاشق دختری همسن فرزندش شده بود، تمام هم و غم سازندگان مجموعه صرف تطهیر این رابطه شده بود. آنوقت تنها جمله‌ای که برای توضیح این وضعیت به ذهنشان رسیده بود و بیش از یک بار هم گفته، دیالوگ پدر بود که به زنش تقریبا چنین چیزی می‌گفت «یک عمر صبح‌ها صدای رفتن تو رواز خونه قبل از خودم شنیدم» خوب این چه کمکی به ذهنیت افراد جامعه می‌کند؟ و چه چیز را رواج می‌دهد؟
با وجود تمام تاثیرات اما من گمان می‌کنم هر کس مسئول زندگی خودش هست. مینا هم خود مسئول زندگی‌اش است، حتی اگر پدرش او را ناخواسته به این وضعیت سوق داده باشد و دوستش حمایتش نکرده باشد و جامعه او را نادیده گرفته باشد یا بیشتر آزارش داده باشد.

اگر زنان استقلال مالی پیدا کنند، دوست داشتن‌ها و عشق‌ها صادقانه‌تر می‌شود
در مقابل مینا، زنِ صاحب رستوران بسیار مقتدر است و برخلاف مینا زمانی که خیانت کامران را می‌بیند به جای ناله وارد عمل می‌شود. او با وجود آنکه نیاز عاطفی دارد اما استقلال هم دارد. آیا این استقلال به دلیل مسایل مالی‌ست یا در موضوعات عاطفی هم می‌خواستید او را قدرتمند نشان دهید؟
قطعا یکی از دلایل مهم قدرتمند بودن این زن؛ استقلال مالی اوست. شاید اگر می‌شد چنین آزمایشی انجام داد که ببینیم در صورتی که تمام زنان استقلال مالی داشته باشند یا نگرانی مالی نداشته باشند، چه تعداد از ازدواج‌هایی که هنوز پابرجا هستند به طلاق می‌انجامند، آمار قابل توجهی به دست بیاید.شاید هم برخی از مردان از این موضوع به عنوان یک ابزار استفاده کنند تا طرف مقابل را بتوانند در هر وضعیتی کنترل کنند. گمان کنم اگر زنان استقلال مالی پیدا کنند؛ دوست داشتن‌ها و عشق ‌هایشان هم واقعی‌تر و صادقانه‌تر باشد.

بخشی از بار مضمون فیلم بر موسیقی و صدای همایون شجریان است. از ابتدا آیا می‌خواستید بار برخی سکانس‌ها را با موسیقی افزایش دهید یا در اجرا آقای نعمت‌الله به این نتیجه رسید که از آواز همایون شجریان استفاده کند؟
همایون شجریان از ابتدا در فیلمنامه حضور داشت. در آن صحنه‌ای که آن‌ها (می‌نا و کامران) دارند خاک می‌خورند؛ ترانه «هوای گریه با من» در فیلمنامه وجود داشت. منظورم این است که شجریان قبل از اینکه قرار بشود در این فیلم بخواند، صدایش و ترانه‌اش و هوای گریه‌اش با شعرزنده یاد سیمین بهبهانی در فیلم وجود داشت.

[ad_2]

لینک منبع

نکاتی درباره مدیریت ارتباط‌ با خانواده همسر

[ad_1]

سناریوی تکراری نارضایتی و دعوای مادرشوهر و عروس‌، حدیثی کهن و تمام ناشدنی است.

به گزارش

مهرخانه، به نقل
از
شفقنا، دکتر گلزاری مشاور و روانشناس نوشت: دختر جوان، شوهرش را دربست برای خود می‌خواهد و مادر همسرش را نه یک آشنای صمیمی، بزرگ‌تر و مشاور مهربان، بلکه حریفی زورآزما و پرکینه می‌پندارد و مادرشوهر هم اگر دختر تازه از راه‌رسیده را رباینده جگرگوشه‌اش نداند، دست‌کم همراه بی‌تجربه و انحصارطلب پسرش می‌بیند. مادرشوهر پخته و نگران، می‌خواهد از دختر جوان، زنی پرتلاش و مهربان برای فرزندش و دوستی بی‌تکلف و خوش‌برخورد برای خانواده‌اش بسازد و دختر نیز نگران است که استقلال و آزادی خود و همسرش از بین برود و نهال تازه‌رسته زندگی مشترکشان ریشه ندواند و محکم نشود. هر دو نیت‌های خوب و خیری دارند اما افکار مزاحمشان نمی‌‌گذارد با گفتاری زیبا و رفتاری نرم مقصود خود را پیش ببرند.

وظیفه اصلی و البته بسیار سخت مرد جوان و گاهی زن جوان، تنظیم روابط به گونه‌ای است که مادر و همسرش هر دو برنده شوند. در رابطه برنده – برنده، فضای زندگی خانوادگی و خویشاوندی با محبت، احترام، اعتماد و گفت‌وگوی دوستانه، گرم و روشن می‌شود.

بخشی از کارهایی که زن یا مرد جوان وظیفه دارند برای آرامش مادر و همسرشان انجام دهند:

* برنینگیختن حساسیت‌ها
* منتقل‌نکردن ناراحتی‌های یک نفر به دیگری
* دفاع منصفانه از طرفی که حقش پایمال می‌شود
* شکیبایی و مدارا
* تنظیم برنامه‌ها به صورتی که نه قطع رابطه شود و نه آزادی و استقلال زندگی خانوادگی آسیب ببیند
* روشن‌کردن برداشت‌ها و افکار منفی که عامل قوی پنهان در شکل‌گیری هیجانات منفی و راه‌اندازی رفتارهای ناهنجار هستند و وقت‌گذاری و به‌کارگیری
* روشی منطقی و ملایم برای اصلاح آن اندیشه‌های نادرست
* مشورت و رایزنی با مشاوری متعهد و متخصص

انتهاي پيام/ 930610

[ad_2]

لینک منبع

کنترل اعتیاد در قشر زنان در دستور کار/ افزایش 30 درصدی اعتبار صندوق کارآفرینی

[ad_1]

وزیر کار گفت: کنترل اعتیاد به‌ویژه در قشر زنان در دستور کار قرار دارد و خوشبختانه فعالیت‌های گسترده‌ای در این زمینه صورت گرفته است.

به گزارش

مهرخانه، به نقل
از
ایلنا، علی ربیعی امروز در بازدید از مرکز اقامتی و بازتوانی بانوان دارای اعتیاد به مواد مخدر در قزوین در جمع خبرنگاران اظهار کرد: دولت یازدهم با شفاف‌سازی در ارائه آمار و اطلاعات مربوط به آسیب‌های اجتماعی توانسته قدم‌های بلندی در حل آنها بردارد.

وی ادامه داد: اعتیاد در حال زنانه شدن است. زنان از مردان آسیب‌پذیر‌تر بوده و تاثیرگذاری اجتماعی آنان نیز از مردان بیشتر است بنابراین باید مراکز آموزشی زنان بهبود یافته را گسترش دهیم تا آنان بازتوان شده و به جامعه برگردند.

ربیعی با تاکید بر اینکه زنان با کودکان سروکار دارند و بسیاری از بانوان معتاد نیز دارای فرزند هستند، افزود: این زنان با گرفتاری در دام اعتیاد ناچارند فرزند خود را‌‌ رها کنند یا در غیر این صورت نیز کودک در کنار مادر معتاد سرنوشت خوبی نخواهد داشت بنابراین حمایت نکردن از این قشر می‌تواند افزایش آسیب های اجتماعی را به دنبال داشته باشد.

وزیر کار با اشاره به اینکه زنان معتاد بعد از ترک اعتیاد باید مورد حمایت خانواده‌ها و جامعه قرار گیرند، ادامه داد: درمان معتادان باید مبتنی بر جامعه و خانواده باشد بنابراین خانواده‌ها به هیچ‌وجه نباید در این زمینه اقدام به طرد فرد معتاد کنند. کنترل اعتیاد به‌ویژه در قشر زنان در دستور کار قرار دارد و خوشبختانه فعالیت‌های گسترده‌ای در این زمینه صورت گرفته است.

وی با بیان اینکه دنبال احیا و تقویت مراکز مراقبتی بعد از درمان معتادان هستیم، گفت: رئیس‌جمهوری دستور داده‌اند در این‌خصوص کودکان و زنان معتاد را اولویت دهیم و در برخی مناطق که اعتیاد به سمت کودکانه شدن پیش می‌رفت فعالیت خود را بیشتر کرده‌ایم و در بحث زنان معتاد نیز به دلیل اینکه اثر انتشار آن بیشتر است سعی کردیم این قشر را بیشتر مورد توجه و حمایت قرار دهیم.

ربیعی با تاکید براینکه دولت و جامعه باید وظایف خود را در قبال افرادی که به دلیل مسائل اجتماعی دچار آسیب شده‌اند ادا کنند، اظهار کرد: باید ضمن رسیدگی به این افراد خط شیوع اعتیاد را محدود و کنترل کنیم.

وزیر کار احساس تنهایی شدید و روی آوردن به یک فرد معتاد، بی‌توجهی والدین و یا سخت‌ گیری‌های آزاردهنده را از جمله دلایل گرایش به اعتیاد برشمرد و ادامه داد: چگونگی گرایش به مواد مخدر مهم است و باید به آن توجه داشت چراکه گاهی دعوت به استفاده از مواد مخدر برای التیام سردرد یا قرار داشتن در معرض خشونت خانوادگی و کودک‌آزاری باعث گرایش به مواد مخدر می‌شود.

ربیعی با اشاره به امکان بازگشت معتادان به زندگی عادی، اظهار کرد: براساس ارزیابی‌های صورت گرفته حتی ۳۵ درصد از معتادان و مصرف‌کنندگان ماده شیشه نیز می‌توانند درمان شوند و این افراد نباید امید خود را برای درمان و بازگشت به جامعه از دست دهند.

وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اشاره به سفر یک‌روزه خود به قزوین که به مناسبت هفته بهزیستی، گفت: گسترش خدمات مداخله‌ای در حوزه طلاق و اعتیاد، ایجاد اشتغال برای مددجویان و تشکیل ستاد آسیب‌های اجتماعی استان قزوین از جمله برنامه‌هایی بود که در این سفر مورد توجه قرار گرفت.

وی یادآور شد: امروز در استان قزوین ۱۲۱ مسکن به خانواده‌های دارای ۲ معلول تحویل داده شد و ضمن آن‌که باید یادآور شوم احداث مسکن برای خانواده‌های تک معلول و زنان سرپرست خانوار از برنامه‌های جدی دولت در آینده می باشد.

ربیعی همچنین متذکر شد: خوشبختانه براساس ارزیابی‌های صورت گرفته وضعیت اشتغال در استان قزوین مطلوب است طوری‌که سال قبل، ۲۲ هزار شغل جدید در این استان ایجاد شد و در سال‌جاری نیز برای ایجاد ۲۰ هزار شغل هدف‌گذاری شده است.

وی ادامه داد: با این وجود با توجه به صنعتی‌ بودن قزوین، این استان در معرض افزایش بیکاری و از بین رفتن شغل‌های موجود قرار دارد که در همین راستا نیازمند سیاست‌های ویژه‌ای در حوزه اقتصادی و صنعتی برای این استان و دیگر استان های صنعتی هستیم.

ربیعی در پایان از افزایش ۳۰ درصدی اعتبار صندوق کارآفرینی خبر داد و گفت: تسهیلات مربوط به این صندوق در جهت کمک به کارآفرینان و تقویت اشتغال مصرف می شود.

[ad_2]

لینک منبع

چگونه زیست‌جهانی که کودک در آن پرورش یافته را با روش فلسفی تعمیق بخشیم؟

[ad_1]

در این راستا بر آن شدیم تا نظرات تنی چند از کارشناسان را در مورد ماهیت این برنامه آموزشی، کارکردها و اثرات آن جویا شویم. در ادامه ماحصل این گپ و گفت را می خوانید:

دکتر نواب مقربی، استاد دانشگاه و پژوهشگر فلسفه کودک در گفت وگو با ما با بیان اینکه چیزی که بیش از هر چیزی مایه بدفهمی در برنامه فلسفه برای کودکان می شود واژه فلسفه است، اظهار کرد: زمانی که لفظ «فلسفه» در جایی به کار می رود، معمولاً اندیشه هایی انتزاعی و بسیار پیچیده به ذهن متبادر می شود که ناشی از مطالعه کتاب های حجیم و پرطمطراق فیلسوفان در سراسر تاریخ فلسفه است. تردیدی نیست که در اندیشه های فیلسوفان خواه اسلامی و خواه غربی، اندیشه های بکر و بدیع یافت می شود، ولی حقیقت امر این است که در برنامه فلسفه برای کودکان و حتی روایت های دیگر آن به هیچ روی آموزش اندیشه های فیلسوفان چنان که در آثار کلاسیک ایشان مشاهده می¬ شود، مورد نظر نیست.

وی ادامه داد: حال پرسش این است که اگر مقصود از فلسفه در برنامه فلسفه برای کودکان تعلیم اندیشه های فلسفی نیست پس فلسفه در این برنامه چه نقشی دارد و چه مقصودی را بر می آورد؟ چیزی که در این برنامه و در برنامه های موازی کمال اهمیت را دارد، گوهره کار فلسفی یعنی «خردورزی» است.

زیست جهانی که کودک در آن پرورش یافته را با روش فلسفی تعمیق بخشیم
این محقق بیان کرد: کودک در جامعه¬ ای پا به جهان می گذارد که از پیش ارزش ها و اندیشه ها و شیوه های رفتار ویژه ای در آن برقرار شده است. برای نمونه، کودکی که در ایران به دنیا می آید نخستین چیزی که می آموزد زبان فارسی است. زبان فارسی چیزی نیست که او با قدرت تشخیص و تمییز آن را آموخته باشد یا سازواری آن را از پیش سنجیده باشد. زبان فارسی خود حاوی بسیاری اندیشه ها و مفهوم ها و دستور عمل هاست که می تواند زندگی کودک را شکل بدهد. بنابراین، نخستین زمینه ای که کودک با آن آشنا می شود، زبان است.

وی گفت: مقصود من از زبان تنها توانایی گفت وگو یا ابراز احساسات و عقاید نیست بلکه چیزی بیش از آن است؛ مقصود من از زبان جهانی است که کودک در آن زندگی می کند. زبان به هیچ روی خنثی نیست و حاوی اندیشه ها، الگوها، شیوه های رفتار، سنت ها، دین، فرهنگ، تاریخ و تمام مولفه ها و بخش¬های سازنده یک پارادایم است. بنابراین، زمانی که ما از فلسفه و کودک سخن می گوییم دو چیز اساسی را باید پیش چشم داشته باشیم: یکی زمینه و زبان یا زیست جهانی که کودک در آن پرورش پیدا کرده است و دیگری روش فلسفه ¬ای که دو ویژگی بارز آن قدرت تمییز و تشخیص و نیز سازواری و سازگاری است.

در ادامه سراغ دکتر زینب برخورداری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران رفتیم تا نظرات او را نسبت به برنامه آموزشی «فبک» (فلسفه برای کودکان) جویا شویم.

برخورداری با بیان اینکه فلسفه برای کودکان در بازه سنی ۴ تا ۱۸ سال تعریف شده است، اظهار کرد: به طور کلی در قالب آموزش هایی که ارایه می شود طبقه بندی هایی صورت گرفته است. به طور طبیعی آموزش هایی که به کودک چهار تا هفت ساله داده می شود با آموزش های یک نوجوان متفاوت است.

وی ادامه داد: به این مطلب در برنامه فبک توجه شده است هرچند اختلاف نظرهایی وجود دارد. اما در مباحث تربیتی اسلامی نیز به این تفاوت سن در برخورد آموزشی توجه شده است. پاسخ به این پرسش نیازمند مطالعات تطبیقی و گذار از مواضع خلاف و وفاق ظاهری این دو حوزه و دستیابی به وفاق واقعی، است؛ به عنوان مثال آموزش خردورزی به کودکان نزد اخوان الصفا از آن جمله است. نتیجه این پژوهش ها می تواند تفاوت ها و شباهت های واقعی حوزه های مورد بحث را مشخص کند. همچنین در این میان نفکیک دو حوزه علوم تربیتی و فلسفه برای کودکان ضروری است.

برخورداری در ادامه به مساله تربیت اسلامی اشاره تاکید کر: تربیت اسلامی بسیار پیچیده و دارای مولفه های گوناگونی است،‌ تربیت اسلامی به دنبال تربیت انسانی مسلمان با تمام شاخصه هایی است که این دین برای یک انسان واقعی برمی شمارد،‌ بنابراین، ذیل این تفکر قطعا این تربیت از آغاز زندگی انسان شروع می شود پس تربیت اسلامی به دنبال گونه ای تربیت در کودکی است که زمینه ساز پذیرش لوازم مسلمانی در سال های بعدی زندگی فرد باشد.

این گزارش می افزاید: در بخش دیگری از این بحث با دکتر سلیمانی ابهری، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه فلسفه برای کودکان صحبت کرده و نظرات وی را جویا شدیم.

سلیمانی ابهری با بیان اینکه برنامه آموزشی «فبک» (فلسفه برای کودکان) بیشتر به این معناست که کودک بتواند بر داشته های خود تامل کند، گفت: برخی اشتباها فکر می کنند فبک یا همان فلسفه برای کودکان به معنای آموزش فلسفه به زبان ساده به کودکان است در حالی که اصلا چنین نیست و این برنامه به دنبال آن است که تفکر انتقادی و خلاق را میان کودکان رواج دهد به گونه ای که آنچه کودک آموخته را بازبینی کرده و با روش های پرسش و پاسخ و دیالوگ محوری گسترش دهیم.

این استاد دانشگاه در ادامه به وجود تلقی غلط از فلسفه ورزی و فلسفه خوانی در میان مردم اشاره کرد و گفت: متاسفانه این دیدگاه حتی میان برخی دانشجویان نیز وجود دارد که تصور می کنند فلسفه و تحصیل در این رشته به معنای آموزش آرا و تاریخ فلسفه است در حالی که اولین نتیجه برای دانشجوی این رشته آن است که بتواند فلسفه ورزی و اندیشه های خود را بیان کند، بنابراین، با چنین شرایطی عجیب نیست که وقتی صحبت از فلسفه برای کودکان می شود برخی تعجب کنند و برایشان سوال شود.

وی در بخش دیگری از مباحث خود ضمن تاکید بر روش های معرفی هرچه بیشتر موضوع فلسفه برای کودکان ابراز کرد: برگزاری کنگره های علمی ویژه برای این موضوع و ارایه مقالات و همچنین برپایی کارگاه های متعدد سبب می شود تا مفهوم این برنامه آموزشی بیش از پیش روشن شود.

علاوه بر این، در بخش دیگری از این مباحث با دکتر روح الله کریمی، پژوهشگر فلسفه برای کودکان به گفت وگو نشستیم.

وی با اشاره به حلقه های کند وکاو اخلاقی و تاثیر آن در رشد اخلاقی کودکان ذیل برنامه فبک گفت: حلقه کند و کاو اخلاقی مولفه‌هایی دارد که رشد اخلاقی کودک را سبب می‌شود. در برنامه فلسفه برای کودکان و در حلقه کند و کاو، بچه ها با موضوعات اخلاقی مواجه می شوند و با یکدیگر در مورد آن صحبت می کنند. این مساله حساسیت آنها را نسبت به اخلاق و موضوعات اخلاقی افزایش می دهد.

کریمی ادامه داد: باید توجه داشت که اساسا در حلقه کند و کاو اخلاقی به دنبال ارایه دستورالعمل اخلاقی به کودکان نیستیم. همان طور که اشاره کردم در این حلقه ها به دنبال آن هستیم تا بچه ها در مورد موقعیت هایی صحبت کنند که بسیار نزدیک به زندگی خودشان است و بدانند زمانی که در موقعیت مشابه بودند چه طور تصمیم گرفته و عادلانه قضاوت کنند.

این پژوهشگر اظهار کرد: اجازه دهید یک مثال عینی از داستان لیزا ذکر کنم. در این داستان موقعیتی تصویر می شود که چند کودک در جایی نشسته‌اند و بعد یک نفر می آید و از کنارشان عبور می‌کند و سراغ یکی از دوستان مشترکشان، مثلاً علی نامی را می گیرد. یکی از کودکان که می‌داند آن فرد می‌خواهد دوست مشترک شان را اذیت کند، به دروغ می‌گوید علی به خانه رفته است. وقتی نفر بعدی که دوست علی است سراغ علی را می‌گیرد، همان فرد می‌گوید علی در کتابخانه است. در اینجا در داستان بحثی میان بچه‌ها درمی‌گیرد که آیا ما نباید همه جا سازگار صحبت کنیم؟ آیا میان ارزش های ما سلسله مراتبی وجود دارد؟ البته بچه ها در این بحث‌ها همواره نگاهشان معطوف به موقعیتی است که موجب بحث‌شان شده و به دنبال حل مساله خود هستند، بنابراین نوعی رفت و برگشت دیالکتیکی به طور دائم میان موقعیت عینی و مباحث نظری برقرار می‌شود .

مهارتی برای یافتن بهترین راه حل در شرایط گوناگون ویژه کودکان
کریمی افزود: موقعیت هایی نظیر آنچه که یاد شد برای همۀ ما ممکن است در زندگی پیش آید. اما ما هیچ گاه به طور عمیق در مورد آنها نیندیشیده‌ایم و مهارتی برای یافتن بهترین راه حل در آنها نیافته‌ایم. ما همواره در حال ارزیابی خود، دیگران و موقعیت‌ها هستیم اما هیچ گاه به طور جدی این معیارها و ارزش ها را مورد تعمق قرار نداده‌ایم.

وی ادامه داد: ما در بسیاری موارد با معیارهای دوگانه قضاوت می‌کنیم و دچار مشکل هم نمی‌شویم. در جایی دیگر از داستان لیزا دختری از اینکه مادربزرگش با مردی کم سن و سال تر از خود ازدواج کرده است ناراحت است. در انجا بحثی پیش می‌آید که چرا در مورد مردان ازدواج با زنی که به لحاظ سنی کوچکتر است، مطلوب است، اما در مورد زنان نامطلوب؟ آیا این معیاری دوگانه در قضاوت است؟ منظور این نیست که مادربزرگ لزوماً کار درست یا نادرستی کرده است. منظور آگاهی نسبت به پیش‌فرض‌ها و پیامدهای یک قضاوت اخلاقی و تعمق در آنهاست.

این محقق با بیان اینکه تربیت اخلاقی بعد از رنسانس، بعد از جان گرفتن عقل خودآئین، بیشتر بر ساحت شناختی تأکید و تلاش کرده با تربیت این عقل کودک را به قواعد جهان‌شمولی برساند که بتواند بر هر موقعیتی آنها را اعمال کند. تربیت اخلاقی «پیاژه» و «کلبرگ» که بشدت تحت تأثیر کانت بودند و نظام تربیت اخلاقی شان به رشد قوۀ قضاوت اخلاقی شهرت یافته، در این مسیر بوده است.

کریمی ادامه داد: بعد از پیدایش جریان های پست مدرن و زیر سوال رفتن سیطرۀ عقل مدرن، تربیت اخلاقیِ عاطفه محور اوج گرفت. هر چند البته این نوع تربیت ریشه در آراء «هیوم» دارد، اما مهم‌ترین آنها در عصر حاضر تربیت اخلاقی مراقبتی یا مادرانه است که بسیار نزدیک به جریان های فمینیستی هستند. رفتارگرایان هم که بر اجتماع‌گرایی و عادت دادن افراد به رفتارها و اداب و رسوم محلی بیشتر تأکید کرده‌اند.

تربیت اخلاقی در برنامه فبک تفکر نقادانه را محور قرار می دهد
این پژوهشگر با بیان اینکه حسن بزرگ تربیت اخلاقی در برنامه فلسفه برای کودکان این است که همۀ این عناصر را پوشش می‌دهد، تصریح کرد: تربیت اخلاقی در فبک مانند رویکرد «قوه قضاوت اخلاقی» پیاژه و کلبرگ نیست که فقط بر عقلانیت، تفکر نقادانه، خودپیروی و اصول اخلاقی تکیه کند و از مؤلفه‌هایی چون تفکر خلاقانه و تخیل اخلاقی، عواطف و هیجان‌ها و تفکر مراقبتی، ملکه شدن فضایل اخلاقی و بستر عمل غفلت ورزد.

وی افزود: حلقه کندوکاو اخلاقی مانند رویکرد اخلاق فمینیستی یا مراقبتی نیست که بستر و موقعیت عمل و هم‌چنین نقش عواطف و هیجان‌ها و تفکر مراقبتی را در تربیت اخلاقی مورد توجه قرار دهد، اما در برنامه تربیتی خود جایی درخور برای عقلانیت، تفکر نقادانه، خودپیروی، ملکه شدن فضائل اخلاقی و اصول اخلاقی درنظر نگیرد. حلقه کندوکاو اخلاقی همچنین مانند رویکرد سنتی نیست که ملکه شدن فضایل اخلاقی را مد نظر قرار دهد، اما به عقل و خودپیروی، تفکر نقادانه، تخیل اخلاقی و بستر عمل چندان بها ندهد.

کریمی خاطرنشان کرد: برنامه فلسفه برای کودکان، نواقص رویکردهای پیشین را بیش‌تر ناشی از جامع نبودن آن‌ها می‌داند و تلاش می‌کند با نگاهی جامع به انسان و همه ابعاد وجودی او، رویکردی ارائه دهد که جامع مزایای آن‌ها و مانع نواقص‌شان باشد. پس حلقۀ کندوکاو اخلاقی می خواهد بچه ها را در مهارت هایی ورزیده کند تا به اصطلاح قدما به فضایلی آرسته شوند تا در موقعیت‌های عینی زندگی با درصد احتمال بالاتری تصمیم اخلاق‌مدارانه‌تر و البته درست‌تر را اتخاذ کنند. این نگاه متاسفانه در زمینه تربیت اخلاقی در نظام آموزش رسمی ما وجود ندارد و هنوز که هنوز است رویکرد تلقینی- عاطفی با نوعی کسب عادت مکانیکی حاکم است.

[ad_2]

لینک منبع

وزیر ارتباطات وفناوری اطلاعات از غرفه وزارت تعاون،کار و رفاه اجتماعی در نمایشگاه الکامپ بازدید کرد

[ad_1]


وزیر ارتباطات وفناوری اطلاعات از غرفه وزارت تعاون،کار و رفاه اجتماعی در نمایشگاه الکامپ بازدید کرد


دکترمحمود واعظی وزیرارتباطات وفن آوری اطلاعات امروز از غرفه وزارت تعاون،کارورفاه اجتماعی درسالن 38b در بیست و سومین نمایشگاه الکامپ در محل دائمی نمایشگاه بین المللی تهران که از 30 تیرالی 2مرداد سال جاری برپاست بازدید کرد .

به گزارش مرکزروابط عمومی واطلاع رسانی وزارت تعاون،کارورفاه اجتماعی مهندس محمدرضا کاویانی مشاوروزیر و رئیس مرکز فن آوری و اطلاعات ،ارتباطات و تحول اداری وزارت تعاون،کار ورفاه اجتماعی درحاشیه این بازدید ضمن معرفی خدمات الکترونیک وبانک اطلاعات این وزارتخانه به اتصال 7 سازمان وابسته و 4دستگاه برون سازمانی اشاره کرد . 

وی خواستارهمکاری سایردستگاه ها برای تکمیل بانک اطلاعات وزارت تعاون،کارورفاه اجتماعی شد .

دکترواعظی وزیرارتباطات و فن آوری ارتباطات نیز ضمن قدردانی از اقدامات وزارت کار دستور پیگیری وانجام هماهنگی با دستگاه ها را برای دراختیارقراردادن اطلاعات مربوطه به وزارت کار صادرکرد . 

[ad_2]

لینک منبع

کدام ویروس در تابستان به سراغ کودکان می‌آید؟

[ad_1]

دبیر انجمن علمی عفونی کودکان ایران عنوان کرد: به خانواده‌ها توصیه می‌شود با رعایت مسائل بهداشتی و ایمنی مراقب ابتلای فرزندشان به ویروس تابستانه باشند.

به گزارش

مهرخانه، به نقل
از
آنا، دکتر محمدرضا بلوساز، دبیر انجمن علمی عفونی کودکان ایران با بیان اینکه شیوع اِنتروویروس‌ها در فصل تابستان در کودکان افزایش می‌یابد، گفت: این ویروس به اشکال مختلفی بروز می‌یابد. این بیماری در برخی کودکان با علائمی مانند تب شدید، استفراغ و تاول روی بیضه‌ها بروز می‌یابد که به محض بروز این علائم والدین برای درمان باید به پزشک مراجعه کنند.

وی افزود: در برخی کودکان نیز این ویروس با علائمی مانند تب و بثورات پوستی (نشانه‌های پوستی) بروز می‌یابد به گونه‌ای که والدین گمان می‌کنند فرزندشان دچار بیماری‌هایی مانند مخملک، آبله مرغان و اوریون شده است. در این حالت علامت تب چندین روز به طول می‌انجامد که والدین باید نسبت به آن حساس باشند.

بلوساز خاطرنشان کرد: نوع دیگری از این ویروس با علائمی مانند اسهال، استفراغ، تورم چشم و یا گلو و … بروز می‌یابد که گاهی ممکن است با تب نیز همراه باشد.

دبیر انجمن علمی عفونی کودکان ایران با بیان اینکه شیوع انتروویروس‌ها در کودکان بسیار شایع است، یادآور شد: والدین باید نسبت به تب بالای کودکان حساس باشند و به محض مشاهده به پزشک مراجعه کنند.

وی افزود: این ویروس اگر به موقع تشخیص داده شود با دارو قابل درمان است اما اگر علائم تشدید یابد یا موجب زخم در گلو، تورم چشم، گلو و یا تاول روی بیضه‌ها شود درمان کمی زمان‌بر خواهد بود.

بلوساز گفت: شیوع این بیماری در کودکانی که دچار نقص ایمنی هستند از شیوع بیشتری برخورددار است.

وی تصریح کرد: اجتناب از تماس به فرد بیمار و رعایت نکات بهداشتی تنها راه پیشگیری از ابتلا به این ویروس است.

انتهاي پيام/ 930610

[ad_2]

لینک منبع

2 هزار سازمان مردم‌نهاد در حوزه کودک در حال فعالیت است

[ad_1]

دبیر مجمع ملی کنوانسیون حقوق کودک با یادآوری اینکه در حال حاضر ۱۶ وزارتخانه عضو این کنوانسیون است، بیان کرد: در سطح کشور حدود دو هزار سازمان مردم نهاد در حوزه کودک در حال فعالیت است که تمام تلاش خود را برای دفاع از حقوق کودکان به کار می‌گیرند.

به گزارش

مهرخانه، به نقل
از
ایکنا، مظفر الوندی دبیر مجمع ملی کنوانسیون حقوق کودک عصر روز گذشته ۳۱تیرماه در حاشیه بازدید از پایگاه سلامت اجتماعی در اردبیل با بیان اینکه دفاع از حقوق کودکان محدود به کودکان آسیب‌دیده نیست، افزود: این مجموعه حمایت از تمام کودکان را در دستور کار قرار داده است تا کودکان بتوانند از حق کودکی خود بهره‌مند شوند و آسیب‌های اجتماعی نیز در جامعه به حداقل برسد و شاهد به صفر رسیدن اتفاقات ناگواری مثل قتل “آتنا” در جامعه باشیم.

مظفر الوندی با بیان اینکه  در بسیاری از استان‌ها وضعیت کودکان کار به مشکل قابل توجه تبدیل شده است، یادآور شد: معضل اعتیاد در بین کودکان در برخی کلان شهرها ملموس است که باید تمامی این موارد مورد توجه واقع شده و راهکارهای اساسی در این زمینه اتخاذ شود.

 وی با یادآوری اینکه آسیب‌های مشاهده شده در استان‌های کشور متفاوت از همدیگر هستند، خاطرنشان کرد: ولی در این میان آسیب‌های مشترکی نیز وجود دارد که یکی از آن‌ها مشاهده تبعیض بین دختران در مسئله ازدواج و تحصیل است نیازمند فرهنگ‌سازی صحیح است.

دبیر مجمع ملی کنوانسیون حقوق کودک با یادآوری اینکه در حال حاضر ۱۶ وزارتخانه عضو این کنوانسیون است، بیان کرد: در سطح کشور حدود دو هزار سازمان مردم نهاد در حوزه کودک در حال فعالیت است که تمام تلاش خود را برای دفاع از حقوق کودکان به کار می‌گیرند.

به گفته الوندی این مجموعه با ارائه گزارش‌های ادواری به سازمان ملل وضعیت حقوق کودکان را پایش می‌کند تا بتواند از این طریق شرایط زندگی را برای بهبود وضعیت زندگی کودکان در دستور کار قرار دهند، چرا که این موضوع کاملا مشخص است که کودکان با توجه به سن و وضعیت جسمی خود نمی‌توانند از حقوق خود به درستی دفاع کنند.

انتهاي پيام/ 930610

[ad_2]

لینک منبع

قد کشیدن کودکان در کنار دار قالی/ روزگار دشوار زنان برای جهانی‌کردن آوازه نقش "ریز ماهی"

[ad_1]

یک کارگاه بزرگ به همت دانشجویان حاضر در یکی از اردو‌های جهادی برای زنان منطقه محروم روستای “تجیشک” از توابع سربیشه خراسان جنوبی راه اندازی شد تا آن‌ها بتوانند اشتغال خردی را برای خود راه اندازی کنند.

در این روستا، مردان زیادی بیکار هستند. آن‌هایی که کشاورز بوده اند، به دلیل خشکسالی مدت‌ها است که نتوانسته اند درآمدی داشته باشند و آن‌هایی هم که دامدار بوده اند، وضعیت چندان متفاوتی ندارند.

برای کمک به مردم محروم این روستا، شرکت کنندگان در یک اردوی جهادی بهترین راهکار را مشغول کردن زنان به قالیبافی دانستند و پس از آن، دار‌هایی را برای زنان روستا به پا کردند.

زنانی که هنرشان در حال خاک خوردن بود، مشغول به کار شده تا کمک خرج خانواده خود باشند و فرش ایران را بیش از پیش جهانی کنند.

در این راستا، کمیته امداد امام خمینی (ره) مسئولیت ارائه وام به منظور تجهیز کارگاه قالی بافی را برعهده گرفت تا با این کار ۲۱ زن که تمام آن‌ها را دختران و زنان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) شامل می‌شوند، مشغول به کار شوند.
برای گفت و گو با مجری این طرح که زنی ۳۲ ساله است، راهی روستای “تجیشک” از توابع سربیشه استان خراسان جنوبی می‌شویم.

روستایی دور افتاده که ساکنان آن حتی از برخی حقوق اولیه نیز محروم هستند، اما زنان پر توان آن، قالی‌هایی را می‌بافند که آوازه آن جهانی است.
 
در آستانه ورود به کارگاه، بیش از هر چیز دیگری صدای کودکان به گوش می‌رسد، گویی قرار است وارد یک مهد کودک شویم، اما زمانی که کمی جلو‌تر می‌رویم و از در وارد کارگاه می‌شویم، ۲ دار قالی بسیار بزرگ خودنمایی می‌کند.

زن‌ها به ترتیب و با فاصله‌ای اندک در کنار یکدیگر نشسته اند. دستان آن‌ها گویای زحمات زیادی که می‌کشند هست.

یکی دفتین (شانه مخصوص قالیبافی) در دست دارد و دیگری در حال نقشه خوانی است.
 
نقشه انتخاب شده برای قالی ۷۲ متری، “ریز ماهی” است و زنان با دقت بالا در حال بافتن فرش هستند.

زهرا یزدانی که مجری طرح اشتغال زایی است، نظارت کافی را برعملکرد زنان دارد.

گاه برای یکی از زن ها، آب می‌آورد و گاه میوه‌ای به دست کودکی می‌دهد که گوشه‌ای از کارگاه آرام گرفته است.

وی در رابطه با طرح اشتغال زایی قالیبافی که اکنون در روستای “تجیشک” در حال اجرا است می‌گوید: دانشجویان شرکت کننده در یکی از اردو‌های جهادی، زمانی که وارد روستای ما شدند، بیش از هر چیز دیگری بیکاری مردان نظر آن‌ها را جلب کرد به خاطر همین هم پیشنهاد راه اندازی یک کارگاه را مطرح کردند.

مجری طرح قالیبافی در روستای تجیشک می‌افزاید: دیوار‌های این کارگاه به همت دانشجویان و اهالی روستا پایه گذاری شد و برای تجهیز آن نیز از کمیته امداد امام خمینی (ره) وام دریافت کردیم.

یزدانی با بیان اینکه ” ۲۱ زن بافنده اکنون در این کارگاه مشغول به کار هستند” می‌گوید: ۴۵ تن از زنان روستا، متقاضی حضور در این کارگاه هستند و اکنون توانسته ایم ۲۱ نفر از آن‌ها را برای کار جذب کنیم. به این خاطر که زنان می‌توانند فرزندان خود را در این کارگاه با خود همراه کنند، استقبال زیادی از حضور در این کارگاه صورت گرفته است.

وی می‌افزاید: دانشجویان اردوی ج‌های به ما گفتند که یک مهدکودک در کنار کارگاه قالی بافی راه بیاندازیم و این پیشنهاد با استقبال زیادی مواجه شد. به این خاطر که مادران در این کارگاه با خیال راحت حضور پیدا می‌کنند، از هیچ کوششی دریغ نکرده و به دنبال این هستند که نقش “ریز ماهی” را بیش از این جهانی کنند.

در میان این صحبت ها، صدای گریه یک کودک تمام فضا را پر می‌کند. یکی از زنان، از پشت دار قالی به سراغ کودک می‌رود. او را در آغوش می‌گیرد تا گریه اش قطع شود.

چشمانش را از مدیر کارگاه می‌دزدد. می‌ترسد که کسی کودکش را مورد تشر قرار دهد.

جلو می‌روم تا با او هم کلام شوم. با لبخندی استقبال می‌کند و زمانی که با این پرسش مواجه می‌شود که چرا کودکش را با خود به کارگاه آورده می‌گوید: اینجا آوردن کودکان مجاز است. اصلا شاید یکی از دلایلی که زن‌های روستا از حضور در این کارگاه استقبال می‌کنند فراهم بودن شرایط برای آوردن کودکان است.

وی می‌افزاید: تمام زنان روستا بچه کوچک دارند. مجری طرح به ما این اجازه را داده تا کودکانمان را با خود به این کارگاه بیاوریم. آن‌ها اینجا مشغول هستند و ما هم با خیال راحت به قالی بافی مشغول هستیم.

از او سوال می‌کنم که درآمدت از این کارگاه چقدر است که می‌گوید: به ما گفته شده بعد از اتمام قالی، مبلغ ۲ میلیون تومان سهم هر کدام از ما خواهد شد. مدت زمانی که این قالی به اتمام می‌رسد با توجه به تعداد نفرات چندان زیاد نیست و می‌توانیم ظرف چند ماه، بافت قالی را به اتمام برسانیم.

این قالیباف در ادامه این گفت و گو با بیان این مصرع که ” پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست” آهی می‌کشد و می‌گوید: شرایط زندگی من به هیچ وجه خوب نیست. همسرم مدت هاست که بیکار است و تنها دلخوشی ام این است که بافت این قالی به اتمام رسد و من سهم خود از این قالی را دریافت کنم.

[ad_2]

لینک منبع